✔ عـلـ[بابا]ــی
زآن دوست که یک لحظه تو را پاس ندارد ... بگریز به یک دم که به آنی بفروشد ... دلبستهی آز است نه دلداده ی معشوق ... آن کس که خدا را به جنانی بفروشد ... ! (مهدی سهیلی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد / در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد / کی شبروان کویت آرند ره به سویت / عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Tour Boat, Kenya Coast by Paul Johnson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Pantanal, Brazil by Mike Bueno
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دلم بنشستهای بیرون میا / نی برون آی از دلم در خون میا / چون ز دل بیرون نمیآیی دمی / هر زمان در دیده دیگرگون میا / ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
بنگر که چند عاشق ز تو خفتهاند در خون / ز کمال غیرت خود تو هنوز می ستیزی / چه کُشی مرا که من خود ز غم تو کشته گردم / چو منی بدان نیرزد که تو خون من بریزی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( King Penguins, Macquarie Island by Juls Mayoramsay )
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشمش بلای مستان ما را ازو مترسان / من مستم ونترسم از چوب شحنگانش / اندیشه ای که آید در دل زیار گوید / جان بر سرش فشانم پر زرکنم دهانش / این صورتش بهانهست او نور آسمانست / بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش / ... ! (مولانا / دیوان شمس)
✔ عـلـ[بابا]ــی
این چه استغناست یارب ،وین چه قادر حکمتست ... کین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست ... ! (لسان الغیب حافظ شیرازی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
این گفتهی نغز از بیانات رضــــــاست ... فرموده که: بر درد همه خلق دواست ... تا بر هـــمه دردها ، دوایـی باشد ... " امید شفا ز درگه دوست، رواست " ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دستت را به من بده ... دستهای تو با من آشناست ... ای دیریافته ،با تو سخن میگویم ... بسانِ ابر که با توفان ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن