✔ عـلـ[بابا]ــی
چو باد از خرمن دونان ربودن خوشهای تا چند ... ز همت توشهای بردار و خود تخمی بکار آخر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهم نیست چقر امکانات دراختیار دارید ... اگر ندانید چگونه از آنها استفاده کنید ... هیچگاه کافی نخواهند بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
توزیع فقر ... ! (هادی حیدری )
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوبیه مرد به اینه که ... نخواد مُدام قسم بخوره ... ! جان وین (جویندگان- جان فورد-1956)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آی عشق، آی عشق ... چهره ی سُرخت پیدا نیست ... رنگ آشنایت پیدا نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از بزم طرب باده گساران همه رفتند/ از ملک جنون سلسله داران همه رفتند / نی کوهکن بی سر و پا ماند نه مجنون / ما با که نشینیم که خوبان همه رفتند / ... ! (یاد و نامش گرامی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
چقدر خنده دار استکه ... وقتی میخواهید عبادت و دعا کنید و با خدا حرف بزنید ... هر چه فکر میکنید، چیزی به فکرتان نیاید تا بگویید ... اما ... وقتی که میخواهید با دوستتان حرف بزنید ... رگبار کلمات بند نیاید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کفرِ چو منی، گزاف و آسان نَبُوَد / محکم تر از ایمان من ایمان نبود / در دهر چو من یکی و آن هم کافر؟! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود / ... ! (ابنسینا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی / گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آدمهــــا میروند چون بهانـــــ ـه ای برای ماندن ندارند ... همــــان آدمهـــا بر میگردند چون می فهمنــــد ... برای ماندن " بهانه لازم نیستـــ " ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میگویند : هر کس برای زندگی بهایی می پردازد ... بعضی ها بهای رفتن ... بعضی ها بهای ماندن ... ما برای کدام ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Tail of Plane in Flight by Bruce Dale )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی... ! ( Black Dog by Tarik Mahmutovic )
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن