دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
شاهی طلبی برو گدای همه باش / بیگانه ز خویش و آشنای همه باش / خواهی که تو را چو تاج بر سر دارند / دست همه گیر و خاک پای همه باش ... !/ [ابو سعید ابوالخیر]
در کنج قفس پشت خمی دارد شیر / گردن به کمند ستمی دارد شیر / در چشم تَرَش سایه ای از جنگل دور / ای وای خدایا چه غمی دارد شیر ... !/[ه.ا.سایه(هوشنگ ابتهاج)]
فندکی نو خواهم خرید تا آتشی نو بر پا کنم ... و پاکت پاکت سیگار خاطرات دودخواهم کرد ... بی هیچ عذابی از هیچ قولی ... بی هیچ ترسی ازهیچ مذهبی ... !/ [ بهمن91 ]
کاش سرم را بردارم، و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم ... در تاریکی یک گنجه خالی ... روی شانه هایم، جای سرم چناری بکارم ... و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم ... !/ [ناظم حکمت]
چقدر خواب ببینم که مال من شده ای ؟ / و شــاه بیت غزل های لال من شده ای؟ / چقـــدر لکنت شب گریـه را مجاب کنم؟ / خدا نکرده مگر بی خیـال من شده ای؟ ... !/ [ مهناز فرهودی]
زاهدا؛ من که خراباتی و مستم به تو چه ؟ / ساغر باده بوَد بر سر دستم به تو چه ؟ / تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ / من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه / آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند / تو که خشکی چه به من، من که تر هستم به تو چه ؟ ... !/
معنی اشک، همیشه آب جاری از گوشه چشم نیست ... معنی اشک گاهی، آه تشنهای کنار چشمه است ... دیگر، اشکهایم به شکل بغض، از کنار لبهایم جاری می شود ... اکنون حتی، این بغضهای جاری هم خنده دار مینماید ... !/ [بهمن91 ]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 20 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن