دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
به مناسبت 25 دسامبر (5 دی ماه) مصادف با 370 امین سالگرد تولد ایزاک نیوتون
شاید باور کردنش کمی سخت باشد اما این کتاب به ظاهر ساده که در تصویر ملاحظه میکنید، کتابی است که تاریخ جهان را تغییر داد؛ کتاب "اصول ریاضی فلسفه طبیعت"
در این کتاب بود که برای نخستین بار قوانین دینامیک جهان به زبان ریاضیات به شکلی منسجم تبیین شد. و در همین کتاب بود که ایزاک نیوتون، یکی از بزرگترین فیزیکدانان تاریخ، قوانین مکانیک کلاسیک - و خصوصاً سه قانون مشهور دینامیک را - فرمول بندی کرد. به کمک همین قوانین است که اکنون هواپیماها و راکت ها طراحی میشوند و ماهواره ها به فضا پرتاب میشوند تا عصر فضا و عصر ارتباطات را رقم بزنند، و بازهم با استفاده از همین قوانین است که سازه های عظیم، آسمانخراش های بلند، سدها، پُل ها و ... طراحی و ساخته میشوند.
واقعاً جالب است، اینکه چگونه یک کتاب به ظاهر ساده می تواند اینچنین تاریخ بشریت را تغییر دهد!/
راه تـو به هــر روش که پوینـد خوش است / وصل تو به هر جهت که جویند خوش است / روی تو به هـر دیــده که بیننـد نکوست / نام تو به هر زبان که گویند خوش است ... ! [ابوسعید ابوالخیر / خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی]
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند : زندگی را، یکی مرگ تدریجی نام نهاد، یکی بدبختی مطلق معنی کرد، یکی درد درمان ناپذیرش خواند، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است ...! تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود ... !/ [احمد شاملو]
هر آنچه منتظرش بودم اتفاق افتاد / دوباره عشق، خودِ عشق کار دستم داد / اگر چه زیستنم از بهانه خالی بود / به یمن عشق، پُرم از بهانه های زیاد / اتاق کوچک من، از هوای «دوست» پُر است / اتاق کوچک من، بی هوای «دوست» مباد ... !/ [سهیل محمودی / خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 21 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن