✔ عـلـ[بابا]ــی
کاش زنده به گور می شدم ... نه زنده به دور ... ! [ایمان نظری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چقدر خوشحـال بود شیطـــان وقتی سیب را چیدی ... گمان می کرد فریب داده است تورا ... نمی دانست من پرسیده بودم : مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـت را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
View Atop City Hall, Dresden, Germany by Gordon W. Gahan
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود / یاد باد آن که رُخَت شمع طرب میافروخت / وین دل سوخته پروانه ی ناپروا بود / ... ! [☼خط زیبای استاد یدالله کابلی خوانساری☼]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Alligator, Florida Everglades by Chris Johns
✔ عـلـ[بابا]ــی
خــدا هم که باشی ؛ بندگانی هستند که از تو ناراضیند ... به دنبال رضایت چه کسی میگردی ؟ ... وقتی این روزها ، آدمها از دست خودشان هم عــصبانی اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ذکر روز سهشنبه : « یاارحمالراحمین »
✔ عـلـ[بابا]ــی
Zebra, Tanzania by Giedo van der Zwan
✔ عـلـ[بابا]ــی
اعتماد کور ... بزرگترین دلیل درماندگی ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Birds Fighting, Rondeau Provincial Park, Canada by Martin Lukasiewicz
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن