✔ عـلـ[بابا]ــی
باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد ... گاهی بهشت در دل آتش میسر است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Islanders Crabbing at Night, Samana Cay, Bahamas by James L. Stanfield
✔ عـلـ[بابا]ــی
بچه که بودیم ؛ ... جاده ها خراب بود ،نیمکت مدرسه ها خراب بود ، شیرهای آب خراب بود ! زنگهای در خونه ها خراب بود ؛ ... ولی ... آدما سالم تر بودند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Shrimp Hiding in Sand, Florida by Robert F. Sisson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Everest Base Camp by Bobby Model
✔ عـلـ[بابا]ــی
چهارراه گلسار - هواداران خمامی ملوان در حال رفتن به استادیوم ... ! [عکس : امیرنوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Circle of Sparks by Alex Coppel
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مبین جهان زبیرون ،که جهان درون دیده ست ... چو دو دیده را ببستی زجهان جهان نماند ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cliff Divers, Mazatlan, Mexico by W.E. Garrett
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید / هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت / جز شیشه ی دل که قیمتش افزاید / ... [شیخ بهایی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bubble Eye Goldfish, United States by Paul A. Zahl
✔ عـلـ[بابا]ــی
بفروخت دل من آتش عشق / وانگاه بدین سرم فرو ریخت / بر خاک نهم به پیش آن روی / کین عشق مرا چو خاک بر بیخت / ... ! [**سنایی غزنوی**]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 10 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن