✔ عـلـ[بابا]ــی
Hippos, Tanzania by Ari Goldstein
✔ عـلـ[بابا]ــی
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت / گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست / نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل / هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست / ... ! [ه.ا.سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Goatherd, Somalia by Fahad Badar Bhatti
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا چند عمر در هوس و آرزو رود؟ / ای کاش این نفس که برآمد فرو رود / مهمانسراست خانه ی دنیا که اندر او / یک روز این بیاید و یک روز او رود / بر کام دل به گردش ایام دل مبند / کاین چرخ کج مدار نه بر آرزو رود / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آب و هوای این شهر ،زین سرخ و بوته هیچ نمی پرورد ... اما تو آتش شفق را در آب جویبار ... در کوچه باغ ها به چه تفسیر می کنی ؟ ... ! [محمد رضا شفیعی کدکنی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lotus Leaf, Japan by Chinagarn Kunacheva
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ice Cave, Slovenia by Peter Gedei
✔ عـلـ[بابا]ــی
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی «گل بر می افشانم» ... من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون «خورشید» سرود «فتح» می خوانم ... و می دانم تو روزی باز خواهی گشت ... ! [فریدون مشیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
کتاب کلیدر اثر محمود دولت آبادی را خواندهاید ؟ ... ! [عکس واقعی از اجساد گل محمد و یارانش در پاسگاه سبزوار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Big Ben, London by Vaibhav Dubey
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر که دلارام دید ،از دلش آرام رفت / چشم ندارد خلاص ،هر که در این دام رفت / یاد تو میرفت و ما ،عاشق و بیدل بدیم / پرده برانداختی ،کار به اتمام رفت / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
اولین فرش سنگی جهان ... ! [میدان منصور تبریز]
✔ عـلـ[بابا]ــی
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید ... خرقه رهن می و مطرب شد و زُنّار بماند ... ! [**لسان الغیب**]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 38 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن