✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ... اگر این آسمان در هم نمی ریزد ... بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و ... طرحی نو در اندازیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
۶ نکته درباره عکاسی از آتش بازی و در نور کم با تلفن هوشمند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر پل كه مرا از تو جدا كرد شكستم / هر رشته نه پيوند تو را داشت گسستم / آن در كه نشد غرفه ي ديدار تو بستم / صد شكر كه از باده ي توحيد تو مستم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای برخاستن ... نه دستی از برون ... که همتی از درون ... لازم است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Icebreaker, Antarctic by Charles Swithinbank
✔ عـلـ[بابا]ــی
جواب سوالم تو باشی اگر ... ز دنیا ندارم سوالی دگر ... دلم جرأتش قطره ای بیش نیست ... تو ای «عشق» او را به دریا ببر ... ! (محمد علی بهمنی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
به سلامتی همه بی ملاقاتی ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Kermode Bear in Tree, British Columbia by Paul Nicklen
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی زیباست ای زیبا پسند ... زنده اندیشان به زیبایی رسند ... آنقدر زیباست این بی بازگشت ... کز برایش می توان از جان گذشت ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو / کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو / گر چه نهاني ز چشم، دل نبود نااميد / مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو / نيمه ي شعبان بود روز اميد بشر / شادي امروز ما نهضت فرداي تو / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست / عطر او زودتر از نامه رسانش برسد / شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود / عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد / ظهر آن روز بهاري چه نمازي بشود / که تو هم آمده باشی و اذانش برسد / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن