✔ عـلـ[بابا]ــی
چه خوش صید دلم کردی, بنازم چشم مستت را ... که کس آهوی وحشی را , از این خوش تر نمی گیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرکه با مرغ هوا دوست شود ... خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود ... ! (سهراب)
✔ عـلـ[بابا]ــی
خـــــــدایا ... نــرسـان "زمـانی" را کـه ... بــرای زنـدگی ؛ همـه چیـز داشتـه باشیـم ، غیـر از "زمـان" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای آرزوی اولین گام رسیدن ... بر جادههای بیسرانجام رسیدن ... كار جهان جز بر مدار آرزو نیست ... با این همه دلهای ناكام رسیدن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Owachomo Bridge at Night, Utah by Jim Richardson
✔ عـلـ[بابا]ــی
گریه ی ِ آخر ِ شب هایش ... انگار کافی نبوده ... این روز ها ... اوّل ِ صبح ها هم ... گریه می کند ... آاای آدم ها ... این ها که می نویسد هرروز ،بردرو دیوار زندگی ... یعنی ... چقدر زیاد دلش می خواهد ... کسی باشد ... بپرسد ... : " خوبی ... ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب / که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست / دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان / چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lake District National Park, England by Myles Nelson
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر ... درختان میدانستند ،ﭼﻪ مي خواهم برایت بنويسم ... از هم سبقت مي ﮔﺮفتند ... براي كاﻏﺬ شدن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Amazon Basin, Brazil by Kevin Schafer,
✔ عـلـ[بابا]ــی
Water dominates much of the National Park in Spain’s Pyrenees Mountains. by Rob Watkins,
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن