✔ عـلـ[بابا]ــی
ماغ ِ بلند ِ گاو ِ نر در صبح ... عشق كه پري خو ماند و بي ديدار ... قو به دهليز ِ قلب ِ من پژمرد ... روحي از دور زار زد آواز ... ! (م.آرمان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست ... دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست ... دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند ... روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای با من و پنهان چو دل ،از دل سلامت می کنم ... تو کعبهای ،هر جا روم قصد مقامت می کنم ... هر جا که هستی حاضری ،از دور در ما ناظری ... شب خانه روشن می شود ،چون یاد نامت می کنم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین / گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد / پر نشد چون صدف از لولو لالا دهنی / که نه از حسرت او دیده ما دریا شد / ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Japanese Macaques by Lucia Terui
✔ عـلـ[بابا]ــی
دخترخانمی روی دیوارش در [!] نوشته بود : ... / نمی دونم این پسرا چرا انقدر شکاکن ؟!؟ هر هفت تا دوست پسرامم این طورین خب اینقد شکم خوب نیست آدم باید به عشقش ایمان داشته باشه / ( حق با شماست ، عشق بی ایمان خطاست ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Iguazu Falls by Chris Schmid
✔ عـلـ[بابا]ــی
کارگر خاکم و مزدور باد ... مزد مرا هر چه فلک داد، داد ... لانه بسی تنگ و دلم تنگ نیست ... بس هنرم هست، ولی ننگ نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Damselflies by Yeo Weng Sang,
✔ عـلـ[بابا]ــی
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ... از گوشهای برون آی، ای کوکب هدایت ... از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ... زنهار از این بیابان وین راه بینهایت ... ! (حافظ)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن