✔ عـلـ[بابا]ــی
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران / «سعدي» به روزگاران مهري نشسته بر دل / بيرون نميتوان كرد الا به روزگاران / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از برترین عکس های سال 2011 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مشکل دنیا این است که ،احمق ها کاملاً به خود یقین دارند ... و آنها که داناترند، سرشار از شک و تردیدند ... ! "برتراند راسل "
✔ عـلـ[بابا]ــی
با سپاس از 13102 عزیزی که به پروفایلم سرزدند و مرا از تنهایی درآوردند ... و ... 117 ستارهای که با درخشش خود در آسمان شب من ... این حقیر را لایق دریافت لایک کاربری دانستند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر كه سوداي تو دارد، چه غم ز سود و زيانش / نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش / آن پي مهر تو گيرد ، كه نگيرد پي خويش / وان سر وصل تو دارد ، كه ندارد غم جانش / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل ... عشق، باز نشدن آن در ... کاری که ما بلدیم اما ... باز کردن در است با لگد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بگذار هر روز ... رویایی باشد در دست ... عشقی باشد در دل ... و دلیلی باشد برای ... "زندگی" !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مبادا آسمان بیبال و بیپر ... مبادا در زمین دیوار بیدر ... مبادا هیچ سقفی بیپرستو ... مبادا هیچ بامی بیکبوتر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟ ... من راه آشیان خود از یاد برده ام ... یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن ... با من تلاش کن که بدانم نمرده ام ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سر ز خدا تافتی ،هیچ رهی یافتی؟ / جانب ره بازگرد ،یاوه مرو خیر خیر / جمله ی جانهای پاک ،گشته اسیران خاک / عشق فرو ریخت زر ،تا برهاند اسیر / ... ! (مولانا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست / در دل تو مهر حق چون گشته نو / هست حق را بی گمان مهری به تو / ... ! (مولانا)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 2 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن