✔ عـلـ[بابا]ــی
۳سال طول میکشد تا انسان حرف زدن را یاد بگیرد ... اما شاید ... یک عمر طول بکشد تا یاد بگیرد ... چگونه حرف مفت نزند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
/ إنّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبیّ / یـــأیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً /God and His angels bless the Prophet, O believers, do you also bless him, and pray him peace Say: ... Allah! Bless Muhammad and his Household
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر سراب دیدید ... بنشینید و از آن آب بنوشید ... ! نگذارید سراب به دروغش افتخار کند ... ! ( شریعتی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمر که بیعشق رفت ،هیچ حسابش مگیر / آب حیاتست عشق ،در دل و جانش پذیر // هر که شود صید عشق ،کی شود او صید مرگ / چون سپرش مه بود ،کی رسدش زخم تیر ... ! (مولانا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست ... قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست ... گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود ... فردا باشد بهشت همچون کف دست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شاید این را شنیده ای که زنان ،در دل ”آری" و "نه“ به لب دارند ... ضعف خود را عیان نمیسازند ،راز دار و خموش و مکارند ... آه، من هم زنم ‚ زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال ... دوستت دارم ای خیال لطیف ،دوستت دارم ای امید محال ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سهتا دو ... 222 ... تلنگر !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Kayaking, Greenland by Haukur Sigurdsson )
✔ عـلـ[بابا]ــی
میدان شهرداری رشت ... (با قدمتی بیش از 110 سال) !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میدان نقش جهان در سال ۱۸۳۹... اثر نقاش فرانسوی «زویر پاسکال کوست» ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن