✔ عـلـ[بابا]ــی
پرسیدندش : سُرخی رُخَت ز گرمی هواست؟ ... فرمود : چو بینی و پرسی ، سئوالت خطاست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
// شهر به شهر و کو به کو ،در طلبت شتافتم / خانه به خانه در به در ،جُستمت و نیافتم // بر دل من ز بس که جا ،تنگ شد از جداییت / بی تو به دست خویشتن ،سینهی خود شکافتم // ... ! (هاتف اصفهانی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای نام تو بهترین سرآغاز / بینام تو نامه کی کنم باز ... ای محرم عالم تحّیُر / عالم ز تو هم تهّی و هم پُر ... ! (نظامی گنجوی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشم رضا و مرحمت ،بر همه باز میکنی / چون که به بخت ما رسد ،این همه ناز میکنی / ای که نیازمودهای ،صورت حال بیدلان / عشق حقیقتست اگر ،حمل مَجاز میکنی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Mount Bromo, Indonesia by Helminadia Caryati )
✔ عـلـ[بابا]ــی
نور همیشه پشت در است ... هنر، باز کردن در است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گر جان عاشق دم زند ،آتش در این عالم زند / وین عالم بیاصل را ،چون ذرهها برهم زند / عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود / آدم نماند و آدمی ،گر خویش با آدم زند / ... ! (مولانا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن