✔ عـلـ[بابا]ــی
به امیدی که وفا خواهم دید / از تو تا چند جفا خواهم دید / گر توان وصل تو را دید به خواب / این چنین خواب کجا خواهم دید / طاق ابروی تو گر قبله شود / خوش اثر ها ز دعا خواهم دید / . . . ! (فروغی بسطامی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟ / خستهام مثل درختی که از آذر ماهش / باز برگرد به دلتنگی قبل از باران / سوره توبه رسیده است به بسم الله اش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی / میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی / دلسردم و بیزار از این گرمی بازار / غم های دم دستی و دلهای فروشی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس فوق العاده جالب از مانکن های زمان ناصرالدین شاه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آه از آن دشت٬ که در آن نخروشد رودی ... آه از آن رود که مرداب شدن می خواهد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر کجا که می روم ردی از تو مانده است ... بوی عشق می دهند٬ بعد تو مسیرها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یکم مهرماه زادروز استاد شجریان مبارک : ای خدا این وصل را هجران مکن* سرخوشان عشق را نالان مکن* باغ جان را تازه و سرسبز دار* قصد این مستان و این بستان مکن* چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن* خلق را مسکین و سرگردان مکن* بر درختی کآشیان مرغ توست* شاخ مشکن مرغ را پران مکن* جمع و شمع خویش را برهم مزن* قصد این پروانه حیران مکن* نیست در عالم ز هجران تلختر* هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن*
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچند پریشان ولی آسوده ترینم / دیوانه غم گردش ایام ندارد / ماییم و غمی کهنه تر از روز نخستین / تا سلسله درد سرانجام ندارد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
"زین آتش نهفته که در سینه ی من است" ... خورشید شعله ... نه، شرری پیش چشم تو ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن