دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
افشاگری تاریخی بعد از 27 سال/ استقلال سال 63 هم مقابل پرسپولیس 6تایی شد ... ! شاید تا به امروز افراد زیادی نباشند که از بازی تاریخی سال 63 سرخابی ها خبر دارند. همان بازی که با حضور 18 بازیکن برگزار شد و البته بار دیگر استقلال را مقابل پرسپولیس 6تایی کرد! شاید برای اهالی فوتبال جالب باشد که بدانند در سال 63 استقلالی ها برای دومین بار شش گل از پرسپولیس ی ها خوردند! پرسپولیس ی ها همواره در کری خوانی های برای رقیب از شکست شش - صفر سال 52 سخن می گویند اما افشای یک اتفاق تاریخی نشان می دهد که بازیکنان دهه 60 استقلال نیز در دیداری دوستانه برابر پرسپولیس شش گل دریافت کردند! دیدار مورد نظر که تصویری از آن وجود ندارد در سال 63 یعنی 27 سال بعد از دربی 52 در زمین خاکی گود شهرزاد بصورت دوستانه برگزار شد که نکته جالب آن، تعداد نفرات دو تیم بود که هر تیم با 9 نفر بازی می کرد. نکته جالب تر این دیدار دوستانه، بازی کردن مرحوم ناصر حجازی در خط حمله آبی پوشان بود. لازم به ذکر است که گل های پرسپولیس در آن بازی عجیب را ناصر محمد خانی(3گل)، حمید درخشان و غلامرضا فتح آبادی به ثمر رساندند ... ! [لينک]
@jasmin yeki yedune یارو رفت دندون پزشکی همینکه رو صندلی نشست دهنش رو بیست سانت باز کرد پزشک گفت نیازی نیست دهنت رو اینقدر باز کنی ... یارو میگه مگه نمیخوای دندونمو پر کنی ؟ پزشک:من از همین بیرون هم میتونم کارمو انجام بدم ... !
پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من
سخت می خواستمش
و تو گویی که گلی
آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پر شور
و مرا دوست یدارد شیرین ...
و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
و چه خوشبختی پک
در نگاه من و او می خندید ...
وینک ای دخترکان غماز
گر نه لالید و نه گنگ
بگشایید زبان
و بگویید که از این بهتان چون شد این چشمه غبار آلوده
و میان من و او اینک این دشت بزرگ اینک این راه دراز
اینک این کوه بلند ...
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن