✔ عـلـ[بابا]ــی
پوستر اولین فیلم تاریخ سینمای ایران : آبی و رابی (1309) نخستین فیلم بلند داستانی صامت ایران به کارگردانی اوانس اوگانیانس است. این فیلم که ماجراهای کمدی دو مرد کوتاه و بلند قد است در روز جمعه 12دی 1309 ساعت دو بعد از ظهر در سینما مایاک به نمایش درآمد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمق فاجعه ی سرعت اینترنت در ایران ! : زمانی که برای دانلود یک فایل 180 مگابایتی در ایران نیاز است ، 39 سال میباشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم / مگر ما را خدا «باهم» در آن دنیا برانگیزد ... در این پیرانه سر، سجادهای دارم که میترسم / خدا با آن مرا از حلقهی دوزخ بیاویزد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خانهای بر سر خود ریختهایم اما عشق ... همچنان منتظر لحظهی ویرانی ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
موج با تجربهی سخره به دریا برگشت ... کمترین فایدهی عشق پشیمانی ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مار دوسر معروف به آلبینو : این مار دوسر سفید را شاید بتواین یکی از زیباترین هیولاهای زنده دنیا دانست. این مار چندی پیش توسط یک کشاورز اوکراینی پیدا شد. پژهشگران علت این اتفاق را نوعی اختلال ژنتیکی میدانند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
راز این داغ نه در سجدهی طولانی ماست ... بوسهی اوست که چون مهر به پیشانی ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار ... باز هم پنجرهای در دل سیمانی ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچه همرنگ جماعت بشویم ... باز هم وصلهی ناهمگونیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به طوافم مبر ای سرگردان ... ما از این دایرهها بیرونیم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 29 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن