✔ عـلـ[بابا]ــی
گل بود به سبزه نیز آراسته شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیشب بابام منو زد ... فقط به خاطر تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شکسپیر میگه: واسه لذت بردن از زندگی ... کافی کمی احمق باشی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
يه حلقه طلايي اسمت و روش نوشتم ... ! ( برای درک بیشتر حتما دیدگاه را بخوان )
✔ عـلـ[بابا]ــی
غیر فعال کردن گوشی دزدیده شده : ممکنه گوشی شما رو دزد با خودش ببره و هیچی دست شما نباشه اما حداقل میتونید نزارید اون هم ازش استفاده کنه یا اونو بفروشه! ( اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدیدن موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت ) برای اینکار باید کار های زیر رو انجام بدید ... ! ( دیدگاه )
✔ عـلـ[بابا]ــی
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه ... درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ترفند برقراری تماس مستقیم با یک شماره دایورت شده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یه روز یه کشیش به بچه ها میگه خداوند به گل جان داد وتبدیل به انسان شد. یکی از بچه ها گفت آقا اشتباه گفتی، پدر ما گفته ما از نسل میمون هستیم. کشیش هم گفت : مسائل خانوادگی شما به خودتان مربوط می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این عکس یکی از کهن ترین مجموعه های شطرنج را نشان میدهد که در نیشابور کشف شده و متعلق به سده ی دوازدهم میلادی یعنی حدود نهصد سال پیش است. این مجموعه اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عجب رسمیه رسم زمونه ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن