✔ عـلـ[بابا]ــی
حکایتی ست این "دل" و "بند" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
توصیه ای از یک داغ دیده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چقدر سخته ... تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما ... وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بهش بگی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قدرت دید ... ! (خانومها یه تار مو را روی كت شوهرشون می بینند اما تیر چراغ برق كوچه شون را هنگام رانندگی نمی بینند ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آیا میدانید که ... در بریتانیای قرن شانزدهم و هفدهم چون شاهان بر اساس سنت مسیحیت نمیتوانستند زنانشان را طلاق بدهند،به آنها تهمت خیانت زده و آنها را به دست تیغ جلاد می سپردند تا همسری جدید اختیار کنند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زن خوب تو تلویزیون ایران !!!؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و عشق از دید دانشجو: استاد عاشقتم! ( جمله عاشقانه: نمره می خوااام! ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك ( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ... ( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ... (جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم یا سیده فاطمه یا... 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر" ( جمله ي عاشقانه: عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم ( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيایی ( جمله ي عاشقانه : فدات شم الــــهی عزيزم خيلي خيلي خیلی دوست دارم ) ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن