✔ عـلـ[بابا]ــی
نردبان اين جهان ما و مني است ، عاقبت اين نردبان افتادني است ... لاجرم هر كس كه بالاتر نشست ، استخوانش سخت تر خواهد شكست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ضمیرها بدل اسم اعظم اند همه ... از او و ما که منم ،تا من و شما که تویی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق چيست؟ ... ! 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيماني ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
توی دنیا عاشقا چه بی کسن . همیشه منتظر و دلوا پسن ... اینو گفتم تا بدونی ،عاشقی خیلی خطر ناکه حسن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این عکس عجیب را حتما ببینید! : همانطور که در تصویر نیز دیده می شود، چهار دیکتاتور سقوط کرده عرب، در یک عکس یادگاری به گونه ای ایستانده اند که ترتیب سقوطشان از قدرت نیز تاریخ ۱۴۳۲ را تشکیل می دهد، و این همان سال فعلی هجری است که در آن به سر می بریم.
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای دانشجویان ورودیهای1390 : اهل دانشگاهم رشته ام علافیست جیبهایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست! ((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید )) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آیا اگر انسان خشمش را فرو ببرد؛ دچار زخم معده خواهد شد؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگي فرصت بس کوتاهيست ... تا بدانيم که مرگ ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست ... مرگ هم حادثه است ... مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک ... نفس سبز بهاري جاريست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چطور مي شه خانواده باشي ولي نسبتي با هم نداشته باشید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یکی میره سربازی وقتی بر میگرده میبینه داداشش و باباش با کلی ریش و سبیل وایسادن دم در ... میزنه زیر گریه میگه تو رو خدا بگین چی شده ... باباش میگه احمق رفتی سربازی ریش تراشو دیگه چرا بردی ؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن