دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم / ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو / پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟ / تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو؟ ... !/ [م.بهمنی]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نه از رومم ... نه از زنگم ... همان بی رنگ بی رنگم ... بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ... !/ [مهدی اخوان ثالث]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

چراغ چشمهایت را برایم پست کن / دیگر نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد / دلم خون است، تا حدی که وقتی از تو می گویم / فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد؟ / که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت / رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد / چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ما را سری‌ست با تو که گر خلق روزگار ... دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم ... !/ [سعدی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت / پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت" / بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را / یعنی تو را به دست خودت می سپارمت ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
با ماه.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

کجایی همنشین لحظه های داغ و تبدارم / ببین رفتی و من با ابرها تا گریه میبارم / تصور کردنت تنها امیدم هست ! میدانی ؟ / اگر شاعر شوی، میبینی ام با ماه بیدارم ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دوست داشتن یعنی؛ ... تمام ِ راه را بی آنکه دانسته شنیده و یا دیده باشی رفته ای ... و به او رسیده ای ... که همراه ِ تو نیامده بود ... !/ [یاور مهدی پور]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می‌زن / تا پاسخم را بشنوی پژواک‌سان ای دوست / در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من / سردی مکن با این چنین آتش به جان، ای دوست ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

یار بیگانه شدن می کُشدم یار کجاست ؟ / آشنایی که برد غم ز دل زار کجاست ؟ / دلم از زهد ریایی به ستوه آمده است / ای همه زهد فروشان در خمار کجاست ؟ ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

باور نمی کنم که دلت بی خیالم است / تنها نه در خیال، که در انتظارم است ! / باور نکرده ای که همه باورم تویی / باور نمی کنی که دلم غرق ماتم است ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ﺁﺩﻣﻬﺎ ... ﻭﻗﺘﻰ ﻧﻤﻰﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻴﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ ... ﺩﻟﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ... [حالا هی بپرسید چرا ؟] ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلتنگی، فقط یک اسم مستعار است ... برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم ... و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

چقدر خسته، چقدر شکسته ... چقدر نا امید و افسرده مینمود ... از میان همان چند کلام ... که گفت ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از ما گذشت ... باید به ابرها بیاموزیم تا از عطش گیاه نمیرد ... باید به قفل ها بسپاریم با بوسه ای گشوده شوند ... بی رخصت کلید ... !/ [نصرت رحمانی / قسمتی از شعر کنایه]