✔ عـلـ[بابا]ــی
خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام / جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم / من که با عشق نراندم به جوانی هوسی / هوس عشق و جوانی ست به پیرانه سرم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Beluga Whales, Canada by Gavin Parsons
✔ عـلـ[بابا]ــی
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی / نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی / مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد / که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی / ... ! [فروغی بسطامی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدا نیاورد روزی را که هنگام باران ... فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Buddha Statue, Myanmar by Min Htike Aung
✔ عـلـ[بابا]ــی
بشکست مرا دامت ،بشکستم من جامت / مستی تو و مستی من ،بشکستی و بشکستم / ای جان و دل مستان ،بستان سخنم بستان / گویی که نهای محرم ،هستم به خدا هستم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Snoqualmie Falls, Washington by Bill Hinton
✔ عـلـ[بابا]ــی
درد من بر من از طبیب منست ... از که جویم دوا و درمانش ... ! [**استاد سخن سعدی**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا به دلق مرقع مبین و خوار مدار ... که باده نشئه دهد گرچه در سفال بود ... ! [*حسن بیک عتابی*]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Blackpool Tower, England by Peter Dobson
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن