✔ عـلـ[بابا]ــی
روزی خدا به سينه ی من پا گذاشته / مهر تو را درون دلم جا گذاشته ! / تا من برای يافتن ات دربدر شوم / ديوار را کشيده و در را گذاشته ! / ... ! [علیرضا طریقی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wadi Hitan by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
هیچ مــــیدانی چــرا اشکم ز چشم افتاده است ... زانکـــه پیش هـــر کســــی راز دلم بگشاده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wind River Roadless Area, Wyoming by Jack Dykinga
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی / صبا را گو که بردارد زمانی بـُرقع از رویت / وگر رسم فنا خواهی که از عالم بر اندازی / برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lencois Maranhenses National Park, Brazil by George Steinmetz
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه می شد عشق را، چون قرص نان تقسیم می کردند؟ ... به هر کس حصّه ای، در خورد او تقدیم می کردند؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Flamingos, Yucatán Peninsula by Robert B. Haas
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق اصطرلاب اسرار خداست ... ! [مولانا][ رنگ روغن روی بومِ بافت سازی شده / اجرایی متفاوت با سرمشق استاد افجه ای ... (رضا کاظمی)]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Pronghorn, Wyoming by Joe Riis
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمرم شهاب وار به رفتن شتاب كرد / چشم مرا ز مرگ جواني پر آب كرد / ديدم سياه روزيِ خود را شبي كه عشق / مويم سپيد ديد و دلم را جواب كرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Monarch Butterflies, Mexico by Joel Sartore
✔ عـلـ[بابا]ــی
ﻫﻤﺎﻥی ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ... اﮔﺮ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺁﻧﺮا ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪاﺭﻧﺪ, ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ... " ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻚ اﻧﺘﺨﺎﺏ اﺳﺖ " و ﺯﻧﺪﮔﻲ, ﺭاﺿﻲ ﻧﮕﻪ ﺩاﺷﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻴﺴﺖ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Moray Eel by Brian Skerry
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن