#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(7195 دفعه)
هرچه می گردم نمی یابم خودم را، نیستم یا اگر باشم به غیر از یک معما نیستم گیج و سرگردان، غباری در اتاق آینه هر طرف چشمم می افتد هستم اما نیستم گر چه بر دوش زمین از بیستون سنگین ترم لیک جز خاری به چشم خلق دنیا نیستم باد هم دیگر سراغم را نمی گیرد ز خاک لایق آواره بودن هم خدایا نیستم !؟ آه! مستی کاش این آیینه ها را بشکند نیستم، هرگز نبودم، نیستم، ها، نیستم
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی غروب، اینهمه غربت، چرا نمیآیی؟ زمین به دور سرم چرخ میزند، پس کی تمام میشود این روزهای یلدایی؟ کجاست جاذبهات آفتابِ من؟ خسته است شهابِ کوچکت از این مدارپیمایی کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟ کجاست گنبد آن چشمهای مینایی؟ تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی... پانتهآ صفایی بروجنی
براووووووووووووووووووو
خط خطی به سبک دل نوشته :× عالی بود امین . به دل نشست . : )
نهاد متاخر یعنی اهمیت بیشتر :× خوشحالم پسندیدی...
نوشته ت به دل نشست . غم توش اما داغون میکنه . . .
شاید باورت نشه ... ولی خودم چندین بار ...اثنای نوشتن گریم گرفته .... همش واقعیاتی بودن که خودم به چشم دیدم ......
چن روزی نیسم . برگشتم حتما باید باهم حرف بزنیم .
تا که چشمت مثل موجی مسخ از من می گذشت جـای خون انگار از رگـهــایم آهـــن می گذشت مـی گذشـتی از ســرم گـویی که از روی کویر با غروری سر به مهر ابری سترون می گذشت یا که عـزرایـیل با مـردان خود با سـاز و برگ از میــان نقـب رازآلــود معـــدن مـی گذشـت قطعه قطعه می شـدم هر لحـظه مـثل جمله ای که مردد از لبان مردی الکن می گذشت ساحران ایمان می آوردند موسی را اگر ماه نو از کوچه ها در روز روشن می گذشت شوق انگشتان من در لای گیسوهای تو باد آتش بود و از گیسوی خرمن می گذشت کلبه ای در سینه ی کوهم کسی باور نکرد حجم آواری که بر من وقت بهمن می گذشت می گذشتم از تو پنداری که سـربازی اسیر دست بر سر از صف اردوی دشمن می گذشت آتشی از عشق در من شعله ور بود و نبود هیچ کس آگاه از جنگی که در من می گذشت
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟ آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام
بای