amin
توی زندون عشق تو اونقدر شلوغ میکنم و زندون رو به هم میزنم که مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت
amin
غنچه را صد گونه آسيب است و خار آسوده است!
amin
اين تن لاغر کجا بار غم هجران کجا!
amin
دل از بام فلک ديگر نمي آيد فرود امشب!
amin
چاره من نمي کني چون کنم و کجا روم؟
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
14 سال و 10 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلبازی عشق مگر شایدو اما دارد
با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد
در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد