amin
ميل دريا گر کني من ديده را دريا کنم / ميل صحرا گر کني من سينه را صحرا کنم / نا اميدم گر کني ميميرم اما ، باز هم / در همان حالت که ميميرم دعايت ميکنم
amin
برای بوسه کمی دیر میشود.........
amin
فقط نگاهی کافی است.........این بار.............
amin
وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم
amin
باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست اما نفسم می گیرد درهوایى که نفسهاى تو نیست . . .
amin
این عشق برای من هیچ نداشت اما… گلهای بالشم را ” باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من…!
amin
هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی اما هنوز شـریک تمام بیخوابی های من تـویی.....
amin
یادم نبود پاییز فصلی است که تمام درختان خواب آن را دیده اند............
amin
بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي كند... واي دل چون كود كي بي تو لجاجت مي كند
amin
ديوانه اي راگفتند:چه? خواهي ازخداي خويش ؟ گفت:عقل سالم خواهم تابراي عشقم دوباره ديوانه شوم . ...
amin
آخر اي دوست نخواھي پرسید كه دل از دوري رويت چه كشید سوخت در آتش و خاكستر شد وعده ھاي تو به دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشك حسرت شد و بر خاك چكید ن ھمه عھد فراموشت شد چشم من روشن روي تو سپید جان به لب آمده در ظلمت غم كي به دادم رسي اي صبح امید آخر اين عشق مرا خواھد كشت عاقبت داغ مرا خواھي ديد دل پر درد فريدون مشكن كه خدا بر تو نخواھد بخشید