amin
تو سلیمان میتوانی شد، ولی با چند شرط/ شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی..
amin
مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد/ نه این که شانههایش، تکیهگاه دشمنم باشد ..
amin
اگر دوست نداریم با کسی باشیم....لا اقل ....با یکی بهتر از آن باشیم...تا زجر کشش نکنیم...
amin
چه خوب میشد اگه دوست داشتن دست خودمون بود...
amin
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداشته باشد تندیس زیبایی نخواهد شد از زخم تیشه خسته نمی شوم چرا که وجودم شایسته تندیس است
amin
از چشم.... یا آسمان.... فرقی نمیکند..... باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست !
amin
آهو نگران است، بزن تیر خطا را /صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
amin
آيين عشق بازي دنيا عوض شده ست /يوسف عوض شده ست، زليخا عوض شده ست
amin
خانه ای بر سر خود ریخته ایم اما عشق/ همچنان منتظر لحظه ی ویرانی ماست
دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی
14 سال و 10 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبلدر نمازت گریهی انگورها را بشنوی
تار شد شبهای تنهاییت، چنگی زن به دل
تا صدای هقهق تنبورها را بشنوی
رکعتی از رنگ بیرون آی، ای همرنگ نور
نور شو، تا ربٌنای نورها را بشنوی
سعی کن آیینه را هر صبح، لبخوانی کنی
سعی کن با یک نظر، منظورها را بشنوی
پنبه را از گوش بیرون آر، ای حلّاج وهم
تا اناالحق گفتن منصورها را بشنوی
بی که موسی باشی از طور تجلّی بگذری
بی که اسرافیل باشی صورها را بشنوی
تو سلیمان میتوانی شد، ولی با چند شرط
شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی
شرط آخر آن که برگردی به ظهر کربلا
محو عاشورا شوی و شورها را بشنوی