amin
من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل/ قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن
amin
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا /مجبور می کنند بگویم که "بهترم"
amin
دلم میخواهد بگویم :دلواپسم..
amin
هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم..... گم شدم . آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست ترس از گم شدن نیست ....
amin
کاشانه ام رفته ز دست ،بالا نمی آید نفس/ گشتی به هرکس هم نفس، من خود از اینجا می روم
amin
تا ز دریا خبری هست تو هم تا به ابد ساحل باش...
amin
هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف/ هر باکرهای هم نشود حضرت مریم...
amin
گاه، تنهایی میآید مینشیند پای حوض/ سنگ هم با من تکلّم میکند این روزها..
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
14 سال و 10 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلبه از آن است که در دام نگاه افتادن
سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن
لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟
آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن
با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن
من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن
عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن