amin
پيرزنه تو اتوبوس هي مي گفته ني نای نا نای ني نای نای، همه هم دست ميزدن براش. بعد يهو دست مي کنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار
amin
از انتظار ازینهمه تکرار خسته ام/ از گریه روی شانه ی دیوار خسته ام /از اینهمه صدا که به رغم سکوت تو /در خاطرات مانده تلنبار خسته ام
amin
مقصد ، هميشه جايي در انتهاي مسير نيست ... مقصد ، لذت بردن از قدمهايي ست که بر مي داريم.
amin
هي با خود فکر مي کنم ، چگونه است که ما ، در اين سر دنيا ، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است و آنها ، در آن سر دنيا ، عرق مي خورند و وضع شان آن است! ... نمي دانم ، مشکل در نوع عرق است يا در نوع ريختن و خوردن؟!
amin
...من خوب می دانم /در مطلع یک روز از شرقِ مادر/ شرق زاینده بر گرده ی اسب سیاهت باز خواهی گشت /خورشید بر پیشانی اسبت چون گوهری خواهد درخشید/ ... من خوب می دانم /که روزی باز خواهی گشت..........
amin
سلام بر دوستان..............

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبل