amin
جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
amin
کجاست جای تودر جمله ی زمان که هنوز........ که پیش ازین؟ که هم اکنون ؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟.......... و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟ ........._ که تا ابد؟ که همیشه ؟ که جاودان ؟ که هنوز؟........... سوال میکنم از تو : هنوز منتظری؟ .............تو غنچه میکنی اینبار هم دهان ، که : هنوز...
amin
تو و زلالی حوض و حیاط و گلدان ها .........من و غریبی این کوچه و خیابان ها ..........تو و تمامی گنجشک ها که آمده اند........... به میهمانی تو زیر چتر گلدان ها
amin
عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی و با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی
amin
سلام وارث تنهای بی نشانی ها! ........خدای بیت غزل های آسمانی ها! .........نیامدی و کهنسالهایمان مُردند ...........در آستانهٔ مرگاند نوجوانیها
amin
تورا هی پر شدند و عصرهای جمعه سر رفتند/ و حس کردند بی تو آروزهاشان هدر رفتند/ نوشتندت نوشتندت نوﺸ ... تن هایشان پوسید/ اگر ماندند با تردید و با تردید اگر رفتند
amin
در ذهن خاک خورده ی این چارچوب ها ............دل بسته ام به آمدنت از غروب ها .........کو زورقی که عطر تو را هدیه آورَد؟........... با موج ها نیامد جز پاره چوب ها
amin
تو شبیه پرستوها هستی وقتی بهار را با کوچ بی هنگامی به خانه می آوری وقتی بهار را با کوچ بی هنگامی از خانه می بری بخوان با هر زبانی که عاشقانه تر است و اوج های صمیمی تری دارد
amin
سلام به همه عید همه مبارک مخصوصا دختر خانوما
amin
وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
amin
اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.
amin
دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه
amin
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
amin
هر چه بر من گذشت حقم بود من از این بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا مرگ بر من كه دوستت دارم