amin
ای که شب سرزده می آیی و شوری داری/ بر نه پیدای دل تنگ عبوری داری/ روی این ناشده درویش مینداز زمین/ تو که با سوختگان خوی صبوری داری
amin
به باز آمدنت چنان دلخوشم/ که طفلی به صبح عید ، پرستویی به ظهر بهار/ و من به دیدن تو /چنان در آینه ات مشغولم /که جهان از کنارم می گذرد/ بی آنکه سر برگردانم/ در فصلهای خونین هم/ می توان عاشق بود
amin
بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزی/ زمین با ماه تابانت مجاور می شود روزی /صدایت می رسد از پشت پرچین ها و دالانها /سکوت راه، در گامت مسافر می شود روزی
amin
صدای معلم در کلاس می پیچد ...... جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید و من هنوز نمیدانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد ؟
amin
تا كي در شعرهاي من بهدنبال خودت هستي؟ يكبار هم در شعرهاي من به دنبال خود من باش.
amin
ما زندگي رو بوسيديم گذاشتيم كنار ، حالا هي ميره هي مياد ميگه يه بوس ميدي؟
amin
هوا خوب شده اما دل من بد هواست !
amin
اکنون به شما می گویم که مرا گم کنید وخود را بیابید.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کردید، نزد شما باز خواهم آمد.
amin
آدمي كه منتظر است هيچ نشانه اي ندارد فقط با هر صدايي برميگردد ...
amin
ضعیف شده است صدای خنده هایم ...
amin
بيا قدم بزنيم من با تو تو با هركه دلَت خواست! فقط بيا قدم بزنيم ...
amin
از ميان تمام جريان ها تنها، رودخانه را دوست دارم.
amin
نه کسي منتظر است... نه کسي چشم به راه... نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه... بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست؟ وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه...