amin
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
amin
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
amin
وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم به سر نبردی و بردم بریدی و نبریدم
amin
تهدیدیم کردی به تنهایی .....................میدانم از تو بر می آید
amin
دلم گفت صدایش کن شاید تورا ندیده..... صدایش زدم .. به چشمانم خندیدو رفت
amin
میراث رفتنت منم و این کوچه های مکرّر در پرسه های بی نشان....... من به دنبال کسی می گردم ......کاش ! دستم را رها نمی کردی !
amin
کاش می دیدمت..... فقط یک بار .....اندوه جانکاهی است که من چنین دوست می دارمت.... و نمی دانم تو کیستی
amin
اي لنگر تسكين! اي تكان هاي دل! اي آرامش ساحل! با توام...
amin
زندگي مثل هنر نقاشي است با مداد مشكي ؛ ولي بدون پاك كن....
amin
یادم باشد یادت از یادم نرود
amin
روی شانه های گرم خدا بودیم افتادیم . . . و این پایین زمین آغوش سردی داشت !
amin
از تو که حرف می زنم ، همه فعلهایم ماضی اند .. حتی ماضی ِ بعید .. ماضی ِ خیلی خیلی بعید! ..کمی نزدیکتر بنشین ،، دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
amin
تلخ منم همچون چای سرد ..........که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی.
amin
فرهادوار ازپس دردهای درون برون آی..... تیشه ات رابنشان برسینه ام!!! .....بیستون بی ستون منم...
amin
باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....