دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

AMIR

كم حرف مو بلند شلخته با معرفت كينه اي عصباني باحال خجالتي و... درباره »
AMIR
مرد - همسر فوت شده
امتیاز: 3671

دنبال‌شدگان

(791 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(462 کاربر)

گروه‌ها

(76 گروه)

بازدید

☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

برات پیش اومده وقتی پای باید کنید اما هنوز میخواد بشنوید یهو راستی؟! میگه : ؟! آروم میگی : ..آخ که این چند آخر چقدر می چســـــبـــه ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
peymman
peymman

هر شــــــــــــــــــــــــــــــب، گوشه ی دلم کِز می کنم و خاطرات تورا ورق می زنم..امــــــــــــــــــــــــــــــا همیشه کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارت، جای مــــــــــــن خالیست..!

این ارسال را بازنشر کرده است.
AMIR
AMIR

لب یه پرتگاه واستادین دو نفرم جلوتونن یکی دوست داره یکی دوسش داری یه نفرو باید پرت کنی پایین انتخابتون کدومه؟؟

AMIR
AMIR

رها
رها

یـــ کــ شــاعــ رانــ ه ی کــ و تــ ا ه ...

و 42 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Mahdi
Mahdi

"کسانی که ما را از بودن با جنس مخالف میترسانند, خود نمازشان را بخاطر خوابیدن با حوریان بهشتی میخوانند"

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
AMIR
AMIR

اگر کسی مرا خواست . . . بگویید رفته ! اگر پرسید کجا؟ بگویید رفته بخوابه حتما نباید یه چیز عاشقانه باشه که ! شبتون بخیر

AMIR
AMIR

وقتی عصبی و دلتنگم دوس دارم با لگد برم تو صورت اینایی که دید قشنگی نسبت به زندگی دارن …

این ارسال را بازنشر کرده است.
AMIR
AMIR

عموم میگه اولین بار که کامران هومنو دیدم فک کردم زن و شوهرن. بعدنا فهمیدم که خواهرن !

AMIR
AMIR

بزرگترین نعمت اینه که اگه کسی پشت سرت حرف زد رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش.......

AMIR
AMIR

حتی لوک خوش شانس هم همیشه آخرش تنهایی سمت غروب میرفت بااینکه لوک بودبااینکه خوش شانس بود

AMIR
AMIR

پیر مرد نشست سر سفره گفت آخه زن یه حرفو چندبار باید بهت بزنم تا حالیت شه مگه یه هزار بار بهت نگفتم من ماکارونی دوست ندارم باید مثل دفعهی قبلی بشقابو پرت کنم گوشه ی اتاق تا شیر فهم بشی ؟ دفعه های قبلی حداقل شله نمیشد ایندفعه خیلی گند زدی چرا چیزی نمیگی همینجور منو نگاه میکنی که چی؟ مثلا میخوای مظلوم نمایی کنی نه؟ آههه نمکم که نداره آبم که سر سفره نیست پس تو تو خونه چه غلطی میکنی پیرمرد جمله ی آخرو که گفت اشک توی چشمهاش جمع شد وبه قاب عکسی که پای سفره به دیوار تکیه داده بود نگاه کرد ویه روبان سیاه که گوشه ی عکس پیرزن نشسته بود

AMIR
AMIR

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
در خاطرات

چند روز پیش تو خیابون راه میرفتم از جلو چند تا بچه دبیرستانی رد شدم{اونا پشت سرم داشتن میومدن}...نمیدونم چی بینشون گذشت که یکیشون به بقیه گفت:فردا پس فردا همینطور که شما به این نگاه میکنین یکی هم به خواهر خودتون نگاه میکنه.دوستش گفت پس چرا خودت نگاش میکنی؟گفت:نه آخه خواهر من باسرویس میره مدرسه بعد دیگه من عجله داشتم نشد بحثشون رو تا آخر گوش بدم خلاصه خیلی باحال بود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.