بر اساس پستی که چند لحظه ی پیش خانم مهندس @Rahil در مورد دوس جونشون و برادرش نوشته بود : در جا بهش زنگ زدم خیلی یواش حرف میزد منم نا خود اگاه مثل اون اروم حرف میزدم بعد رفت تو اتاق به شکل عادی حرف زد ولی من همچنان یواش حرف میزدم یهو برگشت گفت تو چرا یواش حرف میزنی؟ تازه گرفتم چه خبره همچین خندیدم مامانم امد گفت چی شده دیوونه شدی نصفه شبی ؟(با تعجب) اصلا با این خانم من حرف میزنم حالم عالی میشه جز شادی و ارامش هیچی نداره صداش واقعا زیباست قربونش برم من الهی
انقذه حرصم میگیره،زنگ زدم خونه ی دوست جون،اونوقتش برادردوست جون تلفن روجواب داد وبعدازسلام واحوالپرسی میگم دوست جون هستش ؟ میگه نخیر رفتن بیرون اومدن بگم چه کسی تماس گرفتن؟ماهم اسممون روگفتیم الان نزدیک 3-4ساعته من منتظر تماس دوست جون بودم...گفتم حالاکه میخوام بخوابم این گلایه ام رو به گوش دوست جون برسونم!لطف کنیدازطرف من به برادرگرامی عرض بفرمایید:مهندس قربون حواس جمع...