امروز رفته بودیم بیمارستان محب ونک که یک بیمارستان صد در صد خصوصیه مامانم رفته بود داخل برای معاینات قلبش بعد یه خانم بسیار بسیار با کلاس و خوشتیپ نشست کنار من یهو برگشت به من گفت داری دو تومن به من بده یعنی من دقیق واسه یه لحظه این شکلی شدم کامل بعد از اونجایی که خیلی هم گرسنه و بیخواب بودم خیلی جدی برگشتم گفتم شما داری بیا با هم بریم صبحونه بخوریم بعد اون به من اینطوری نگاه کرد یه لحظه خندم گرفت گفت مریض داری اینجا؟ خیلی جدی بهش گفتم نه پس دیوونه ام بیام بشینم تو بیمارستان اونم از نوع فوق تخصصیش یهو پا شد رفت و من همچنان به تیپش این مدلی نگاه میکردم بعد که رفتم بوفه شیر کاکائو بگیرم بخورم منو دید یهو اینطوری کرد منم اینطوری شدم ( کاملا حقیقته )