*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نمیخوام پاییزمو با دلخوری شروع کنم همه چیو فراموش میکنم چه باشه چه نباشه ...چه بمونه چه نمونه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دیروز از بیمارستان مرخص شده امروز انگار نه انگار که آروم باشه ...بعضیها هرچی میکشن حقشونه برای ما هم اعصاب نگذاشتن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه دایی از نوع مفت خورش که وقتی میاد به همه ی خوراکیهات دستبرد میزنه بعد الان تو مجبور میشی گرسنه بمونی ...خدا از این دایی ها قسمت کسی نکنه که خیلی رو مخ تشریف دارن...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کار مثبت از نوع زوری ...نمیخوام خوب ! من جهنمو بیشتر ترجیح میدم اون همه سال کار خوب کردم به کجا رسیدم که اگه الان انجام ندم میرم جهنم ؟...میدونی خدا جهنمیات همشون بد نیستن بدشون میکنن بحث عقلو وسط نیار خودت میدونی چی میگم پس یه بارم تو سکوت کن من اعتراض ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
منو حالتهای منو خوب شناخته نمیتونم چیزیو ازش پنهان کنم زود از حرفهامو حالتم میفهمه چمه این خوب نیست ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یکی که از روحیات من آگاهی نداشته باشه نوشته های منو بخونه رسما اعلام میکنه که این دختره طبیعی نیست معلوم نیست شاده ؟ غمگینه؟ راستش خودمم برای این مساله هیچوقت جواب نداشتم و ندارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
دنبالر با سيستم کلا داغونه منم الکي آنلاين نشون ميده بد حالش بده بد
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز داشتم از دانشگاه میومدم خونه تو مسیرم یه کوچه هست زندگی توش جریان داره یه عده خانم جلوی در بودن سبزی پاک میکردن غیبت فاطی خانمو میکردن که داشت جلوی خودشون تو کوچه فرش میشست اینقدر بلند حرف میزدن که من واضح فهمیدم چی میگن اولش خندم گرفت ولی بعدش دلم خواست خونه ی ما هم تو کوچه بود نه تو یه مجتمع آپارتمانیه کاملا ساکت و حفاظت شده حسودیم شد بهشون مخصوصا وقتی از آسانسور اومدم تو طبقه ی خودمون به صداها گوش کردم هیچ صدایی نمیومد در رو باز کردم اومدم داخل مستقیم تو اتاقم و نت ...درسته خوبه اما ما خودمونو حبس کردیم تو دایره ی تنهایی خودمون ...