*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
رفتم کلی مطلب خوندم چند جا سر زدم اومدم دنبالر انگار همه خوابن !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اگه خدا بخواد جدی جدی برنامه ی قم رفتنمون به شکل دوستانه داره جور میشه حضرت معصومه هم بطلبه دیگه حله انشاالله !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه فکری هی بهم میگه فردا برای اولین بار در عمرم از دم خونه کلا با چادر برم بیرون تا خود شب وقت برگشتن هم سرم باشه، تجربه کنم ببینم مردم چه مدلی برخورد میکنن یا مثلا چه حسنی داره و چه سختیهایی داره ...کلی هم عکس باهاش بندازم بعد لحظه ی اول نوع نگاههای دوستانو ببینم اون تعجب اولیه شون حتما جذاب میشه جالب میشه امتحانش میکنم تا این مدلی هم ناکام نرم اونور ...طهورا از نوع با حجاب کاملش هم بد نیست !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کیکمو با چایی سماور زغالی برای خانواده سرو کردم همه تعریف کردن از طعمش خیلی خوب بود ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کسی که نتونه دو تا حرف منطقیو تحمل کنه چطور میتونه مسئولیت بر عهده بگیره؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه وقتهایی آدم فقط گیر خوندن یک خط از متن کتابِ به همه چی فکر میکنه به جز مفهوم اون یه خط درست مثل زمانی که نماز میخونیم حواسمون به کل جهان هست جز خود شخص خدا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ساعتهای سخت ترک نت را میگذرانم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ماهی رسیده به آبم اما کاملا سیراب ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اینقدر همه چی برام تکرار شد که سر درد گرفتم در حد مرگ از صبحه 4 تا مسکن خوردم جواب نداده تازه یکم آروم شده بود که ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز مثل دو تا بچه خر خون بعد از دانشگاه رفتیم واسه ثبت نام کتابخونه که خونه نمونیم از فردا 8 صبح میریم واسه درس خوندن در یک محیط جدید ....