*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تصمیم گرفتم برم یکی دو نفر از ایگنوریهامو آزاد کنم در راه رضای خدا ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این دانشگاه ما شورشو در آورده ها یه معدل نمیذارن تکلیفمون روشن بشه ها انگار میخوان کوه جابجا کنن تازه نمره هامم میگه تایید نشده البته خوبی تایید نشده ها اینه که وقت تایید زیاد میشه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
درستش کردم خودم میزنم داغونش میکنم خودمم درستش میکنم داره میوفته به روز اون گوشی قبلیم اسباب بازی شده واسم کم مونده به جای خشی لپ تاب بکوبم به در و دیوار دلم برای وسایلم میسوزه البته بیشتر به بابام ....من دختر اسراف کاری شدم تازگیها ...هیچکسم بهم اعتراض نمیکنه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یعنی این لپ تابمو داغون کردما به زودی باید برم بشینم پشت میز کامپیوتر از اون یکی استفاده کنم اگه همینطور ادامه بدم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
جوان است و جویای نام ...میدان را خالی کردیم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک ، دست در دست هم داده اند و جملگی سر ناسازگاری با روییدن غنچه ها دارند! حال و هوای طبیعت هیچ جوره بهاری نیست... تابستونی هم نیست ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگن خشنی ولی نمیگن کی یا چی باعث شد خشن بشم ...خشن بنویسم ...کجا بودید اونموقع ها که نوشته هام سراسر احساس و عشق بود ؟...کجا بودید اونوقتها که من همینجا تمام غصه ها و خاطراتمو مینوشتم و دوستام کمکم کردن به حالت اول برگردم... تنها کسی دردمو میدونست و آرومم میکرد که خودش پر از درد بود ...من خشن نیستمو نبودم خشنم کردن با بی معرفتیها با احترامیها ...زود قضاوت نکنید ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ملت روانین کاش نمیرفتم دیوونه شدم تو ترافیک و بوق از همه بدتر این بود که وسط اون شلوغی ماشینهای آتش نشانی هم داشتن آژیر میکشیدن بینوا اون خانواده ای که نیاز به کمک داشتن مگه راه باز میشد ....ولی خوب خوش گذشت جای همتون خالی بود .