آرزو
آرزویم مردن در صداے تو بود یا رفتن با صدایت یا خاموش شدن در صدایت . صداے تو چون باد گذشت و من به دامن تاریکے آویخته ام .
آرزو
لبخند تو چون زورقے طلایے که بر دریاے نیلے گذر مے کند ، از پیش چشمان خیره من گذشت و من به یکباره زیبایے تو و تنهایے خود را یافتم .
آرزو
ساده با تو حرف مے زنم این پرنده اے که من کشیده ام چرا نمے پرد؟ این ستاره سرد و کاغذے است این درخت بے بهار مانده است دانه هاے این انار طعم مرگ مے دهد . من دلم گرفته... هر چه مے روم ... نمے رسم .
آرزو
من دلم براے آن شب قشنگ ، من دلم براے جاده اے که عاشقانه بود ، آن سیاهے و سکوت چشمک ستاره هاے دور . من دلم براے "او" گرفته است...
آرزو
و روزے مرگ را چون روسرے سپید بر سر مے اندازیم . آنروز تمام گنجشک هاے جهان ما را بدرقہ خواهند کرد بے هیچ سنگے در دست ... !
آرزو
دلم تنگ است براے ماه و شبهاے مهتاب ..... ماه میان آسمان جایش امن است و کوچ من باز هم ادامه خواهد داشت ....
آرزو
مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن آن سوی تاریکی بر پهنه ی زندگی آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و باران سرود آفتاب را تکرار می کند. راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد پنهان کن مرا در آغوشی که نامش دوست داشتن است .
آرزو
یا رب... مرا معبر آرامش کن..تا آنجا که نفرت هست,عشق جاری سازمآنجا که خطا هست, بخشایش بگسترم....... ... آنجا که جدایی هست,, وصل بیافرینم..آنجا که لغزش ...و دروغ هست,,حقیقت بیاورم..آنجا که تردید هست,ایمان بنا کنم..آنجا که ظلمت هست,,نور بتابانم..آنجا که اندوه هست,,شادی منتشر کنم. ...
آرزو
اسمش را میگذاریم دوست مجازی...اما انسو یک ادم حقیقی نشسته...خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند...وقتی دلتنگی ها و اشفتگیهایش را مینویسد......وقت میگذارد برایموقت میگذارم برایش...نگرانش میشوم...دلتنگش میشوم...وقتی در صحبت هایم به عنوان دوست تلقی میشود مطمئن میشوم که حقیقیست...هر چند کنار هم نباشیم......
آرزو
یکی قشنگی منظره را می بیند، یکی کثیفی پنجره را.... این تویی که تصمیم می گیری چه ببینی؟!
آرزو
بــعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی .... بــعضی زخمها ؛ باید باقی بمونه تا هیچوقت راهت رو گم نکنی ...
آرزو
بار خدایا! از کوی تو بیرون نرود پای خیالم، نکند فرق به حالم. چه برانی، چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی، نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی...
آرزو
من به حرف معتقد نیستم که به معجزه حرف ایمان دارم.دیریست کلامی به هم نگفته ایم.چنین سنگدل نمیبینمت که از مرگ واژگان به وجد آیی......کمی با هم حرف بزنیم!
آرزو
اعتماد مانند كاغذه اگه مچاله شد هر چقدر هم صافش كنى محاله به حالت اولش برگرده. . . .
آرزو
تا حالا دقت کردین؟
وقتی کسی رو از پشت تلفن از ته دل میخواید بوسید
بیچاره تلفنو چلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ !!!فشارش میدید؟