دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آرزو
زن - مجرد
امتیاز: 1909.85

دنبال‌شدگان

(369 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(267 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

آرزو
آرزو

سالهاست شب ها صدایی به گوشم می رسد که کسی،جایی مرا دوست خواهد داشت.. شب،اما، در من ادامه دارد و من سالیان سال است سرگردان آدمیانم... می گردم،می شناسم،می شکنم، زخم می خورم تنها می دانم کسی....جایی....

آرزو
آرزو

آدمیزاد، غرورش را خیلی دوست دارد، اگر داشته باشد، آن را از او نگیرید... حتی به امانت نبرید... ضربه ای هم نزنیدش، چه رسد به شکستن یا له کردن! آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته‏ هایش، دوست می دارد؛ حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد! و این را بفهم آدمیزاد!

آرزو
آرزو

نگاه که می کنم، دقت که می کنم، این روزها دلت همه را دوست دارد اما تنها سر من منت می گذارد....

آرزو
آرزو

اگه یروز از خواب پاشی ببینی همه چیزای زندگیت تو خواب بوده چیکار میکنی ؟

آرزو
آرزو

خدایا ... جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ، که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت

آرزو
آرزو

توی نامه نوشته بودم: علی جان، سلام امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم. می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم... اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه... توی دادگاه منتظرتم...

آرزو
آرزو

من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم. دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری... گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟ گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم... نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم... من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم! نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ... دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده. دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.

آرزو
آرزو

گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه. گفت: موافقم، فردا می ریم. و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟! سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم... طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره... یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید. با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس. بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مثل بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم... علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابو گرفتی؟ که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ... روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد. تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟ اونم عقده شو خالی کرد و گفت:

آرزو
آرزو

اثبات عشق پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم. تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟ فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم. علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد. گفتم: تو چی؟ گفت: من؟ گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟ برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم. با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.

آرزو
آرزو

ریتم ملایمی دارد رفتنت آنچنان نرم و پیوسته که به چشم نمی آید ازدحام فاصله ات ... گویی که هرگز قصد رفتن نداشته ای ... با لبخند می روی... قدم قدم ... و با گریه میمانم... قرنهاست که رفتنت را می پایم! میمانم و لبخند قاب شده ای را بر دیوار میکوبم!

آرزو
آرزو

حرف هایم را تعبیر می کنی ، سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد از هیچ گلایه می سازی ، از همه چیز بهانه ... من ؛ کجای این نمایشم ...؟

آرزو
آرزو

خـــــــــــدایا ................ از عشق امروز من چیزی برای فردا بگذار نگاهی.. یادی.. تصویری.. خاطره ای.... برای آن هنگام كه فراموش خواهیم كرد كه... روزگاری چقدر عاشق بودیم.

آرزو
آرزو

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست، فقط نذار به جایی برسی كه تو آغوش كسی، با یاد كسی دیگر بخوابی!

آرزو
آرزو

میــدونــــی! ؟؟؟ لیاقتت همون گوسفندایی هستن که شبا میشمری تــــا خوابت ببره نـــــــــه شب بخیری که من هـــر شب بهت میگفتم..

آرزو
آرزو

سلاااااااااااااااااااااام دوستان ، صبح همگی بخیر