آرزو
دوستت دارم را بارها از زبانم شنیدی هربار یک معجزه تکراری تو نیز بارها گفته بودی " دوستت دارم " چه فایده که اینگونه آهسته و بی صدا ترکم میکنی... همچون مسافری غریب به غربت دلم پا گذاردی آن روز آسمان غربت رنگ " آشنایی " به خود گرفت گفتم بمان که نه تنها باشیم و نه غریب اما تو مسافر بودی و عازم دیار فرار تو رفتی و جای پایت در صفحه های زندگیم نقش یک عشق نا تمام را حک کرد اشک هایم را بدرقه ی راهت کردم که شاید آن مسافری باشی که روزی باز میگردد افسوس!اشک هایم در راهت خشک شد بدون اثری
آرزو
به من بگویید ای خدایان چرخ و فلك كجای زمین پنهان شده این ستاره آن جا كه آدمیان را در خاك میكارند؟ یا آنجا كه گندم هایش لقمه ای نان نمی دهند؟ معجزه ای ندارید می دانم! رسول رستاخیزتان گم شده... پس به دنبال من بیایید منی كه شب های كویر را ندیده ام اما در چشم های ماه پیشانی عمری ست به خاك سپرده شده ام
آرزو
به من بگویید ای خدایان چرخ و فلك كجای زمین پنهان شده این ستاره آن جا كه آدمیان را در خاك میكارند؟ یا آنجا كه گندم هایش لقمه ای نان نمی دهند؟ معجزه ای ندارید می دانم! رسول رستاخیزتان گم شده... پس به دنبال من بیایید منی كه شب های كویر را ندیده ام اما در چشم های ماه پیشانی عمری ست به خاك سپرده شده ام
آرزو
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی آمده ام تا تو بسوزانی ام
آرزو
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی آمده ام تا تو بسوزانی ام
آرزو
تن پوش ستاره در برت خواهم کرد در جاری شب شناورت خواهم کرد در رویش صبح چشم های غزلی چون شعر سپیده از برت خواهم کرد
آرزو
سرانگشتانم که می سوزد ... یعنی وقت ِنوشتن از تـــوست بــیــــا در خـــیـــالــم آرام بنشین ... مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را بنویــــســـم..........
آرزو
به پاس عشق غزل پوش می شود شعرم به حجم عشق تو آغوش می شود شعرم برای این که بفهمـــد نگـــاه هـــای تو را طنین چشم تو را گوش می شود شعـــرم♥♥♥
آرزو
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
آرزو
از خواستن تا خاستن فاصله کوتاه است اگر انسان را محرابی باشد تا خویشتن خویش را نماز گذارد برای آغاز یک طلوع!
آرزو
هر اتفاقی که می افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسیله ای است .برای آن که خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت این پیام هاست ...
آرزو
حكایت بارانی بی امان است این گونه كه من دوستت می دارم. شوریده وار و پریشان باریدن بر خزه ها و خیزاب ها به بیراهه و راه ها تاختن بی تاب، بی قرار دریایی جستن و به سنگچینِ باغِ بسته دری سرنهادن و تو را به یاد آوردن چون خونی در دل كه همواره فراموش می شود. حكایت بارانی بی قرار است این گونه كه من دوستت دارم
آرزو
خداوندگارم !!! به دل نگیر اگر گاهی" زبانم " از شُکر َت باز می ایستد!!! تقصیری ندارد... قاصر است ؛کم می آورد در برابر ِ بزرگی ات ... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت!!! ... در دلم امّا همیشه ... ذکر ِ خیر َت جاریست...
آرزو
اندر این کلبه کسی نیست صدایم شنود ... به پناهم رسد و راه نجاتم بدهد......... خنجر عشق شود بند جدایی بدرد......... قلب بی تاب مرا سوی شقایق ببرد......... نگرانم به خدا عشق زیادم برود...... تکه ابری شود و اشک ببارد برود ...............