آرزو
اگرنسیمی شانه هایت رانوازش كرد بدان آن هواى دل من است كه بیادت می وزد
آرزو
تنهایی ، شوری اشكهایم زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است كه مدتها مرا همراهی میكند دست سردی نیست تا اشكهایم را پاك كند ومرهم زخمم باشد در بسته است نگاهم به در خیره مانده است اتاق سرد است همه چیز سرد است گرما ، بدنم را میسوزاند كسی نیست خاموشم كند ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم
آرزو
من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی. برای سالها می نویسم ... سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ... افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... که همیشه یکی بود یکی نبود
آرزو
انگشت نمای شهر...!!! . شده ام...!!! . شیرین ندیده اند...!!! . تیشه بر دوش...!!! . سراغ بیستون...!!! . رود...!!!
آرزو
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب.
آرزو
لبخند تو را چند صباحی است ندیدم: یكبار دگر خانه ات اباد بگو : سیب...!
آرزو
چرا نمی شناسی ام ؟ چرا نمی شناسمت ؟ می دانم که مرا نمی شنوی و من اینرا از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند با توام بی حضور تو بی منی با حضور من می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام
آرزو
دیوانه ای را گفتند : چه خواهی از خدای خویش ؟ گفت : عقل سالم خواهم تا برای عشقم دوباره دیوانه شوم...
آرزو
یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت
آرزو
تو را دوست دارم بدون انكه علتش را بدانم ، محبتی كه علت داشته باشد یا احترام است یا ریا.
آرزو
سه چیز غیر ممکن در دنیا: - شما نمی توانید تعداد موهای خود را بشمارید.... - شما نمی توانید چشمان خود را با صابون بشویید.... - شما نمی توانید در حالیکه زبانتان بیرون است نفس بکشید..!!! ... لطفا اون زبون مبارک رو بدید تو، الان دور از جوون با اینکارتون شبیه یک سبک عقل شدید!!!
آرزو
نه ابر نه باران و نه خاک و نه خورشید , هیچ یک . خوشهها فقط خوشههاـ طعم داس را چشیدهاند...
آرزو
هرچه بیشتر مے گریزم به تو نزدیکتر مے شوم . هر چه رو بر مے گردانم تو را بیشتر مے بینم . جزیره اے هستم در آب هاے شیدایے ، از همه سو به تو محدودم . هزار و یک آینه تصویرت را مے چرخانند ، از تو آغاز مے شوم در تو پایان مے گیرم .