آرزو
عاشقانههای من به هیچ درد دنیا نمیخورد این را همه میگویند. تو دنیای منی! همین کا[!]ت.
آرزو
بر سر قلب ترک خورده ما پا بگذار/ عاشقت را به قفس اینهمه تنها مگذار/همه شب صد غزل از وصف تو گویم ای دوست/وعده آمدنت را تو به فردا مگذار
آرزو
زندگی سیگاری است.که روشن به دستت داده اند پس عمیق پک بزن و دودش را آرام آرام بیرون بده تا نگاه کنی به زندگی ات که چگونه بر باد می رود،گاه دود را در سینه نگه دار تا قلبت به فشار آید و از شدت سرفه چشمانت قرمز شوند آن گاه اشک را جاری کن اما مراقب باش سیگارت را تر نکند و گاه و بی گاه به سیگارت پک نزن تا سلول های ریه ات تلخی "عادت" را بفهمند و به "نبودن"عادت کنند! پس آن گاه پک بزن تا معنای معجزه را زندگی راو "عشق" رالمس کنند و آن گاه که سیگار به انتها رسیدعمیق ترین پک را با ولع بزن و بلافاصله سیگار را به زیرپا بینداز و بگو هی رفیق ارزشش رو داشت!
آرزو
زندگی سیگاری است.که روشن به دستت داده اند پس عمیق پک بزن و دودش را آرام آرام بیرون بده تا نگاه کنی به زندگی ات که چگونه بر باد می رود،گاه دود را در سینه نگه دار تا قلبت به فشار آید و از شدت سرفه چشمانت قرمز شوند آن گاه اشک را جاری کن اما مراقب باش سیگارت را تر نکند و گاه و بی گاه به سیگارت پک نزن تا سلول های ریه ات تلخی "عادت" را بفهمند و به "نبودن"عادت کنند! پس آن گاه پک بزن تا معنای معجزه را زندگی راو "عشق" رالمس کنند و آن گاه که سیگار به انتها رسیدعمیق ترین پک را با ولع بزن و بلافاصله سیگار را به زیرپا بینداز و بگو هی رفیق ارزشش رو داشت!
آرزو
باران را دیده ای ؟ بی منت می بارد. برایش فرقی ندارد کبوتر سیراب شود یا کرکس. می بارد ... گاهی باران بودن چه قدر سخت می شود !!!
آرزو
یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نبوده. زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن. پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟ باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده.. پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟ ... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه... پارتیه میگه : میخوای وکیلش کنم ؟ باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن.. پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد... :
آرزو
رامم! گله ای نیست...انتظاری نیست ! اشکی نیست...بهانه ای نیست ! این روزها تنها ...آرامم ...! یک وحشی آرام ! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام
آرزو
به زخمهایم می نگری ... ؟! درد ندارند دیگر ... روزی که رفتی ، مرگ تمام درد هایم را با خودش برد ! مرده ها درد نمیکشند ... ! حرف آخرم این است ... برنگرد دیگر !! زنده ام نکن ... !
آرزو
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست، امتحان ریشه است ریشه هم هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچکی است انتهایش می رسد پیش خداااااااااا......
آرزو
دلـتنگیهایـم را زیـر دوش حمّــام میبَـرم، بُـغـضـم را میـان شُـرشُـر آبِ داغ میتـرکـانـم، تا همـه فـکـر کننـد قرمـزیِ چشمـانـم از دم کـردنِ حمّـام است!
آرزو
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
آرزو
تو ۳ سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم" تو ۱۰ سالگی : " ولم کنین " تو ۱۶ سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم" تو ۱۸ سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون" تو ۲۵ سالگی : " حق با شما بود" تو ۳۰ سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو ۵۰ سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!" تو ۷۰ هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...! بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم...
آرزو
و تو خواندی از دور... و ندیدی لرزش لبها را و تو رفتی آن شب... دانه هایی چو بلور از هوا میبارید سوز آن روز هنوز شده سوز دل من چه زمستانی بود که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار
آرزو
روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد . . .
آرزو
خطوط سفید نقش بسته اند بر تنم من تو را به بینهایت نمی برم من آن جاده نیستم به تنم تن بده.. با خطوط سفیدش.. من همان جاده ام... همان خطم دو راهی ها را ناچارم... خط به خط..