آرزو
چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمیفهمه
آرزو
من زنم چکیده ی عشق،مهر ،لطف آفریدگار گاه تن داده به تمام سختی روزگار من ضعیفه نیستم ،ای قویترین آفریده ، ای همدم تمام قدرتم در نگاهم نهفته .. همه در قلبم همیشه پا به پای تو در تمام دردسرهای دنیایی پر از سکوت شدم پر از قناعت شدم پر از همراهی بودنم اگر به چشم تو نمی آید برای چند لحظه حذف کن مرا از دنیایت ببین بدون من بدون این همخانه چگونه گرم میشود تمام زندگیت؟!؟!
آرزو
من زنم چکیده ی عشق،مهر ،لطف آفریدگار گاه تن داده به تمام سختی روزگار من ضعیفه نیستم ،ای قویترین آفریده ، ای همدم تمام قدرتم در نگاهم نهفته .. همه در قلبم همیشه پا به پای تو در تمام دردسرهای دنیایی پر از سکوت شدم پر از قناعت شدم پر از همراهی بودنم اگر به چشم تو نمی آید برای چند لحظه حذف کن مرا از دنیایت ببین بدون من بدون این همخانه چگونه گرم میشود تمام زندگیت؟!؟!
آرزو
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی آمده ام تا تو بسوزانی ام
آرزو
روی لبام یه التماس ، به اونکه مرگ منو خواست بهش بگین عاشق تو ، بی تو فقط مرگو می خواست بهش بگین تو لحظه هاش ، بی کسی نفرینش می کرد هیشکی نبود نگاش کنه ، غم اونو تحقیرش می کرد چشماشو بست روی همه ، روی تو و دلبستگیش تیغو کشید روی رگش ، نفس برید از زندگیش بهش بگین تو هر تپش ، خون از رگش موج می زدش حتی تو آخرین نگاه ، چشمش به عکست زل زدش بهش بگین برای من ، گریه و شیون نکنه فقط یه بار ، فقط یه بار ، برای من دعا کنه بهش بگین ، بهش بگین ، مردونه پرپرش شدم مردم تا باورش بشه ، راس راسی عاشقش شدم
آرزو
آنکه میخواهد روزی پریدن آموزد نخست باید ایستادن,راه رفتن,دویدن و بالا رفتن را بیاموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند.
آرزو
من به یادت آه را بر روی دل حک میكنم ، تابدانی انتظار دوست یعنی اوج عشق...
آرزو
در بیکرانه ی هستی دو چیز افسونم می کند ابی اسمان را که می بینیم و می دانیم که نیست و خدا را که نمی بینیم و می دانیم که هست
آرزو
رای خودت زندگی کن، کسی که ترا دوست داشته باشد، با تو میماند، برای داشتنت میجنگد.... اما اگر دوست نداشته باشد، به بهانهیی میرود
آرزو
خسته ام از مردمی که به رویشان میخندی ، میترسند ... نمی خندی ، می ترسند ... و من درد میکشم ... میسوزم ... وقتی که خوب بودن نشان حماقت است و بس !!! خسته ام از نگاه هایی که بی جهت رنگ نفرت دارند ... از پاهایی که یادگرفته اند به جای همپا ، پشت پا باشند ... خسته ام از لبخند هایی که دام و دانه اند ... و از اخمهایی که بی سبب اند ... و من مانده ام ... وامانده ام میان اینهمه غریبه ... که به من چنان نگاه میکنند که به یک شهاب سنگ اهل آسمان !!! "دوستی ها کی سر آمد؟دوستداران را چه شد؟ " !!!
آرزو
به کسی اعتماد کن که بتونه سه چیز تو رو تشخیص بده : اندوه پنهان شده در لبخندت رو , عشق نهان در عصبانیتت رو و معنای حقیقی سکوتت رو
آرزو
هنگام جزر دریا مطلبی روی ماسه ها نوشتم و هر آنچه در ذهن و روح داشتم، به آن سپردم... هنگام مد بازگشتم که آنرا بخوانم و تعمق بیشتری داشته باشم هیچ چیز بر ساحل دریا نیافتم؛ جز جهل و نادانی خودرا...
آرزو
باز بـــوی باورم خـــــاکستریست واژه هـــای دفتــرم خاکستریست پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم مــا به رنگی ساده عادت داشتیم ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند
آرزو
بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر، اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر.....