آرزو
گاه آرزو میکنم ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم تا دستهایت را گرم کند اشکانت را بخشکاند و خنده را به لبانت بازگرداند پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند روزت را غرقه ی نور کند یخ پیرامونت را آب کند
آرزو
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها از همین روز، همین لحظه، همین دم عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدند.........................
آرزو
به هیچ روزی پس ات نمیدهم! به هیچ ساعتی به هیچ دقیقهای به هیچ، هیچی! سخت چسبیدهام تمامت را
آرزو
دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...!
آرزو
حرف کمی نیست وقتی کسی باشد که تو را آنگونه دوست بدارد که می خواهی.......
آرزو
آدم های معمولی , غم شان را تقسیم می کنند و نانشان را نه ! آدم های خوب , هم غم هایشان و هم نان شان را با دیگران تقسیم می کنند . آدم های بزرگ , نان شان را تقسیم می کنند و غم هایشان را برای خود نگه می دارند
آرزو
گـل یا پــوچ؟ دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..
آرزو
به زخمهایم می نگری ... ؟! درد ندارند دیگر ... روزی که رفتی ، مرگ تمام درد هایم را با خودش برد ! مرده ها درد نمیکشند ... ! حرف آخرم این است ... برنگرد دیگر !! زنده ام نکن ... !
آرزو
یکی از زیباترین اشعارم رو تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزم.امیدوارم که خوشتون بیاد و البته اینکه نظر یادتون نره! رهسپار جاده های دور آسمان ابری ، بی نور، بی ،خورشید آب های چرک نا شفاف بادهای وحشی مغرور، آری! رهسپار این دیار آلود نامش،ناشنیده،در گوش من یا دوست،گشتی. در کدامین می گساری قاپ زرد گوسفندت ،نحس چرخید، کین چنین جنت به برزخ باختی؟!!! *قاصدک:احمد جانجان*
آرزو
حرف لق لق زبان است و نگاه زاییده دل! من به نگاهی محتاجم از سر احساس! نه حرفی از سر تنهایی!
آرزو
ای ، آواره ی کوچه های غرور ای ، تنها ،مسافر ،جده های دور مانده ست روی زمین ،رد کبر پای تو رفته ست از قرار، خاطرم از برای تو برگرد و نوش کن جام دیگری ز من برگرد و گوش کن این آخرین سخن
آرزو
دو دستم را وضوی مهر می گیرم به سویت دست می یازم و با چشمان غرایم نگاهی از سر احساس به رویت ماهت اندازم... و با اخلاص اجدادم تن نرم و نحیفت را چو گل در دست می گیرم و قلبت را به تار سحر می پیچم و چون یک تحفه ی هندی درون بقچه مبادا تو را خواهم گذاشت آذوقه فردا !
آرزو
مهم نیست کجا مینویسی اما ...... ” برای آنان بنویس که با خواندنت خواندند و با گریستنت گریستند … ” و ” برای کسی بنویس که تا ابد فرصت نوشتن به او را داشته باشی“…
آرزو
چی میشد یه روزی تکنولوژی اونقدر پیشرفت کنه که بتونیم اونیو که دوستش داریم از تو نت بکشیم بیرون ماچش کنیم و برگردونیمش سرجاش...
آرزو
من ساده دل فکرمیکردم که باید پروانه شدن رو انتخاب کنم،ولی محکوم شدم که در پیله بمانم.به جرم سکوت،به جرم...