آرزو
روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد . . .
آرزو
بسلامتیه اونی که میبینه عشقش واسه دیگران لایک میزنه...ولی بغض گلوشو قورت میده و میخنده... بسلامتیه اونی که میبینه دیگران واسه عشقش لایک میزنن دلبری میکنن بازم بغض گلوشو قورت میده چیزی نمیگه... بسلامتیه اونی که میبینه عشقش چرتو پرت به اشتراک میزاره کامپیوتر رو تو سر خودش خورد میکنه ولی چیزی نمیگه...
آرزو
شب که می شود بساطِ رویا می گستراند خیالت در دلم و تا گرگ و میش چشمها مرا با قطار آرزو ها راهی تو می کند از سد حادثه ها می گذراند و مرا تا ایستگاه آخر که آن را عشق خوانند مسافر می کند و در آن ایستگاه متروک تا سقوط خورشید صدای پای تو را انتظار می کشم...
آرزو
نگاه که می کنم، دقت که می کنم، این روزها دلت همه را دوست دارد اما تنها سر من منت می گذارد....