ᾋṨἬἝƓἬ
"ملّا حسن" پیرمرد است. آنقدر معروف و محترم است که اهالی، اسمش را روی روستایشان گذاشتند؛ حوالی بجنورد. ملّا حسن "غیبگو"ست. حتی از تهران و حدود اربعه کشور هم میآیند این روستا تا ملّا حسن با یک کاسه آب، نشانی گمشدهشان را بدهدشان؛ ماشین، پول، مدارک و .... و حتی آدم. میگویند جنها را مسخّر کرده. خود ملّا حسن نمیگوید مسخّر. موکل میگوید. سرش آنقدر شلوغ است که پسران قولتشنش شیتیل میگیرند تا بینوبت راه بیندازند مشتریها را از در پشتی. خودش اما پولی طلب نمیکند. مشتریها اگر دوست داشتند مبلغی میگذارند زیر زیلوی اتاق ملّا حسن. ملاحسن رونق روستاست. چند نفری خانههای گلیشان را اجاره میدهند به شبماندگان غریبی که روز، نوبتشان نشده. حتی همسایه ملا حسن هم کبابی راه انداخته و وضعش توپ شده. من ملاحسن را باور ندارم هنوز اما آنقدر شنیدهام از این - شاید - معجزهش که دوست دارم پیدانشده من را هم نشانم دهد در کاسه آبش!
ᾋṨἬἝƓἬ
زنها بیشتر خودکشی میکنند اما درصد موفقیت خودکشیشان کمتر است از مردان. خیانت هم در زنها همین است. بیشتر بهش فکر میکنند اما کمتر اجراییش میکنند !؟
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
ثبتاحوال میگوید گاهی بیشترین فراوانی اسامی متاثر از سریالهاست. مانند «ستایش» و «هستی» که حاصل سریالهای ستایش و میوه ممنوعه بوده. شاید بهزودی اسامی «خرّم»، «توپراک»، «حوا» و «لامیا» فراوانترین شوند....
ᾋṨἬἝƓἬ
یک سایتی بود یک زمانی که من تویش عضو بودم. دیشب می خواستم واردش شوم دوباره ولی پسووردش یادم نمی آمد. ایم میلم را وارد کردم تا پسوورد فراموش شده را برایم بفرستند. متن ای میل: password: gujgul ........واقعن؟
ᾋṨἬἝƓἬ
«بهار» سریال «زمانه» به پدرش گفت «آخر هر چیزی خوشه. اگه خوش نبود یعنی هنوز آخرش نرسیده».
ᾋṨἬἝƓἬ
جناق [جناغ؟] شکستم با خدا؛ باختم.........
ᾋṨἬἝƓἬ
خداجون، اینقدر قسم نخور تو کتابت؛ باورت دارم. ):