ᾋṨἬἝƓἬ
زندگی مجازی احتمالا قرار بوده آدمهای دنیای واقعی را نزدیک کند.......
ᾋṨἬἝƓἬ
اعضای بدن «عسل بدیعی» که دچار مرگ مغزی شده بود – به درخواست خودش - به نیازمندان اهدا شد....
ᾋṨἬἝƓἬ
لببهلب شو تا سرریز شوی....
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
«این دختره نیومد که! نکنه اتفاقی افتاده واسهش؟» میداند که اگر سیگارم را مثل قرصهام سر وقت استعمال نکنم ممکن است مثل همان روزی که زیرسیگاری را پرت کردم سمت زن خدابیامرزم، کلهاش را ناکار کنم. اصلاً این زنها همهشان مثل هماند. دوست دارند خودشان ما مردها را بکشند، نه دخانیات! این دختره البته خیلی فرق دارد با همجنسان بدجنساش. حقوقاش را دقیقاً سر ماه از حسابم واریز میکند به حسابش. واقعاً هم دلش میسوزد برای سلامتیام. لایتترین سیگار را میخرد برایم. شیشهها را دو جداره کرده تا صدای طیارههای این فرودگاه لعنتی پاتیناژ بازی نکند روی اعصابم. ذائقه غذاییام را هم خوب شناخته توی این سه ماه. قندم را هر روز میگیرد. هم ناشتا هم بعد صبحانه. فشارم را هم روزی سه بار میگیرد و هر شب عددهایش را میل میکند برای آن دکتر پولپرستم. «ماریا» با اینکه فقیرتر از قبلیهاست اما دستش کج نیست. دلش هم. با کرشمه فکر خر کردن من نیست. حاشیه هم ندارد و کلهاش توی درس و دانشگاهش است نه مثل قبلیهال توی موبایلش. کلیسای هفتگیاش هم ترک نمیشود هیچ. از وقتی آمده شبی یک ربع کتاب مقدس میخواند برایم. (ديدگاه )