هشتاد سالشان میشد. پیرزن آرام حرف میزد تا بنگاهی نشنود. میگفت «اجارهش خوبه اما آسانسور نداره و من پای بالاپایین کردن راهپلههاش رو ندارم». پیرمرد با غیظ بهش گفت «همینه که هست. مثل شوهر قبلیت طلاقت میدم ها». تمام غم عالم پاشید تو صورت پیرزن. به من نگاه کرد. نگاهم را سریع دزدیدم./
سال نوتون مباركصد سال به این سالهاهر روزتان نوروزنوروزتان پیروزگفتم یا نگفتم گفتم یا نگفتمنه نه این مال یه جا دیگه بود سال نو همه موبارک سال خوبی داشته باشین متفاوتتر و بهتر و بهترترترترترتر از همه سالها
نود و یک با همه سختیهایش سال خوبی بود برایم. نود و دو هم که سال مار است. ماری که نماد سلامتیست. برای همین است که به مریض میگویند بی«مار». امیدوارم همهمان سالی پُرمار، پربار، بدون بار(!) و حوّل حالنا داشته باشیم. #سال_نود_و_دوتان_مبارک. همهتون رو دوست دارم.
یك روزی هم میرسد كه توی داستان زندگیات خودت نقش آن پیرمرد یا پیرزن را كه دیگران برایش دل میسوزانند را بازی میكنی. یك روز از راه میرسد كه خودت میشوی آن كسی كه عمرش به دنیا نبوده و حالا روی دوش دیگران دارد تشییع میشود. یك روز میرسد كه تو از زبان دیگران روایت میشوی با فعلهای گذشتهی بی بازگشت..../
بیحکمت نیست که آدمها سلام و درودشان را با دست دادن نثار هم میکنند و همسران قلاب میکنند دستهایشان را. تا سوی بالا بروند. این، داستان دستان است..../
فاصله دستها نسبت معکوس دارند با شدت استرس. دقت اگر کنید به آدمها، درمییابید که آسودهها دستبازند در پوزیشنهای مختلف. پراسترسهای چون من اما اغلب میسابند دستهایشان را وقت کارهای مهم. حتی معمولی. حتیتر دستبهسینهاند اغلب. چندباری تمرین کردم سر خودم گول بمالم و با قانون برهان خلف، دستهایم را مجزا کنم در آپشنهایی که استرس میجوشد از درونم بلکه قرار گیرم اما زهی خیال باطل؛ قلبم داشت میآمد توی دهانم که خفتش کردم بیخ حلق و قورتش دادم! دستهای من فرار را بر قرار ارجح میدانند...../