دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .

نـــاتــــانــــائــــيـــل كـــاش تو كمي خدا را مي ديدي . . . كاش تو كمي نزديك تر بودي . . . كاش م... درباره »
سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
زن - مجرد
امتیاز: 4309

دنبال‌شدگان

(138 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(105 گروه)

بازدید

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

پـــشت پـــنجــره هنوزم چشـــم به راهـــت مي شينم / اي كــــه خودمو و-تنها ميبينم

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

يك تنها يك است ولي تو يكي يكدانه من باش ...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

تنها شب است كه اين روزها ساكت است .... اين روزها سكوت ميكنم ولي درونم غوغاييست ...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

سكوت تاريك شب مرا هر دم مي ترساند ..كه مبادا آينده ام مانند شب باشد...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

تك نوازي ميكند اين روزها ساز روزگار .. ديگر به ساز هيچ كس نمي رقصد ....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

من تمام تنم از خنجر نزديك ترين دوستانم زخم است .....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

هواي غم ناكيست..در هارا باز كن ...بوي دلتنگي ما آيد ..شايد عاشقي در اين نزديكي باشد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

ديدم كه چگونه قاب آيينه شكست ..وقتي ديد كه سفيد است موهاي زني از انتظار امدن ....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

نيازي به دستانت نيست ... نگاهت مرا نوازش مي كند.....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

ديدي كه چه شد ...تمام ارزو هايم مانند برگي زرد در پاييز خرد شد...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

ديوار هاي خالي از نبودن ..حتي موشي هم در اين نزديكي ها نيست ..ديگر كسي حرفي براي ديوارها هم ندارد....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

يار نخواهم دگر اي رنج و غم بي پايان....

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

قلم .. كاغذ ..خاليست هنوز ..جوهري نيست جز اشك هايم كه جاريست روي كاغذ بي كسي ها ..دلم ميخواهد بنويسم ..از خودم از تنهايي هايي كه پر از ازدحام آدم هاست ..پر از مردمي كه خود را غم خوارت مي دانند و نيستند ... دلم ميخواهد بنويسم از دلم ..دلي كه گويي چمد وقتيست نميخندد ..بغضش ميتركد و دوباره جمع مي شود .. جوهرم اشك .. قلمم حرف دل ... بي كسي ها به پايان مي رسد روزي باور كن.. ع.ف(غـــروب تنهايي)

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

يكي بود يكي نبود ...ديگر قصه اي براي گفتن نمانده ..باور كن تمام كلاغ ها به خانه هايشان رسيده اند ..الا تو و من ...

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

باز هم ظرف ها دست مرا از دور مي بوسند و صدا بر مي آورند كه عاطي محتاج شستن دستانت هستيم.. قاشق ها شروع به جيلين جيلينگ خوردن بر روي ليوان ها ميكنند ..كه وقت حمام ماست عاطي..دست از كندوجيان بردار بيا هو مارا بشور. .." قسمتي از خاطرات عاطي كــُزت خانه "