باز هم ظرف ها دست مرا از دور مي بوسند و صدا بر مي آورند كه عاطي محتاج شستن دستانت هستيم.. قاشق ها شروع به جيلين جيلينگ خوردن بر روي ليوان ها ميكنند ..كه وقت حمام ماست عاطي..دست از كندوجيان بردار بيا هو مارا بشور. .." قسمتي از خاطرات عاطي كــُزت خانه "