azita
کفش های کهنه را دور نیاندازیم،شاید روزی به کوچه های قدیمی بازگشتیم
azita
من که میدونم چه دسته گلى به آب دادى ، میخوام از زبون خودت بشنوم . . . . قدیمیترین تاکتیک اعتراف گیرى مادرا از بچه ها در طول تاریخ
azita
به كسي كه من رو خر كنه احترام مي ذارم، اما امان از كسي كه آدم رو خر فرض مي كنه
azita
گفته بودی دوست نداری برایت دلتنگی کنم ببخش مرا ، ماهی دور از آب بالا و پایین پریدنش آزادی نیست ..
azita
ميآيي ميماني ... ميروي نميآيي ! ...اين فعلها را ...هرجور که صرف کنم تو مرد ِ ماندن براي هميشه نيستي ! چه در آمدن چه در رفتن چه در نيامدن ...
azita
شب؛ هزاران کلاغ سیاه است روز؛ هزاران کلاغ سپید... بهتر است جیک مان در نیاید!
azita
خاک،تنهارفيق آدمه كه ازاول خلقت تامرگ بارفيقش قهرنميكنه اونو دوست داره و وقت مردنم روشو ميپوشونه تا سردش نشه.! خاك آنهاييم كه باوفايند
azita
كفشــــی خریده ام !... نه برای رفتن .. برایت می فرستم ! كه برگردی ...!!
azita
نـه ! جای تو خالـی نیسـت ! جای تـو درد میکنـد !
azita
آیـــــــــــا التماس چشمهایــــــــم شبیه آن گل داخل گلدان روی حوض نیستــــــــــــ که تشنه ماند و پرپر شــــــــــد . . . ؟!
azita
گفتند آخر خنده گریه است ... بهانه ای جور کن بخندم بغض بدی در راه است !!
azita
ساده ی ساده از دست می روند همه ی آن چیز ها که سخت سخت.. به دست آمدند.....!
azita
من در صــحرای اندوهت گم شده ام //اندک اندک سوخته ام و کم شده ام راهی نیست برای رسیدن به عشقت //میان سرزمین وجودت گم شده ام